کتاب گل هایی به یاد آلجرنون

اثر دانیل کیز از انتشارات معین - مترجم: مهرداد بازیاری-برترین رمان های ادبیات نوجوان

Flowers for Algernon یک رمان علمی تخیلی نوشته شده توسط Daniel Keyes است. داستان یک مرد مبتلا به اختلال ذهنی که تلاش آزمایشی او برای اطلاعات، الگورنون، یک موش آزمایشگاهی فوق العاده ای است. چارلی در نوشته های خاطراتی می گوید که چگونه عمل مغزی IQ خود را افزایش می دهد و زندگی اش را تغییر می دهد. همانطور که روش تجربی اثر می گذارد، اطلاعات چارلیز گسترش می یابد تا آن که از پزشکانی که دگردیسی خود را طراحی کرده اند، فراتر رود. آزمایش به نظر می رسد یک پیشرفت علمی از اهمیت اساسی است - تا زمانی که Algernon وخامت ناگهانی و غیر منتظره خود را آغاز می کند. آیا همین اتفاق خواهد افتاد به چارلی؟


خرید کتاب گل هایی به یاد آلجرنون
جستجوی کتاب گل هایی به یاد آلجرنون در گودریدز

معرفی کتاب گل هایی به یاد آلجرنون از نگاه کاربران
بررسی کتاب 4 از 5 ستاره به گل برای الجنرون، یک رمان کلاسیک نوشته شده در سال 1966 توسط دانیل کیئس، که اغلب در برنامه دبیرستان به عنوان برنامه درسی استاندارد در آمریکا خوانده می شود. چند نسخه کوتاه از داستان وجود دارد، و همچنین سازگاری فیلم یا تلویزیون برای کسانی که می خواهند به مقایسه هنر ادبی با بصری. من از این کتاب لذت بردم وقتی که آن را برای اولین بار بخوانم و حتی در دوره یک دوره کالج انگلیسی خواندن نسخه کوتاهتر را برگزار کردم. اگر شما با آن آشنا نباشید، داستان چارلی، که در آن زمان نوشته شده بود، ممکن است به نامmentally slow @ نام داشته باشد. اگر این در زمان فعلی رخ داده باشد، این رویکرد کاملا متفاوت با هر دو داستان داستان است و تلاش برای کمک به چارلی. بنابراین، کتاب را باید تقریبا 50 سال پیش از آن خواند و تفسیر کرد. چارلی زمان خود را در درک همه چیز در اطراف او می گیرد، اما در قلب او، بلافاصله متوجه می شود که مرد خوبی است. او یک موش حیوان خانگی به نام الجنرون را دوست دارد. آنها هر دو با یک آزمایش مشابه و هوش خود شروع به رشد می کنند، اما پس از آن الجنرون خیلی بیمار می شود. در اینجا هیچ اسپایلی وجود ندارد، بنابراین باید آن را بخوانید تا ببینید چه اتفاقی می افتد به موش و چارلی. این کتاب برای من یک داستان عالی بود که از یک موضع احساسی و موضع فلسفی غافلگیر شد. مردم متفاوتند برخی از آنها هوشمند هستند برخی از آنها هوشمند نیستند. اما هدف برای همه است. تا چه حد ما برای کمک به همه داروها را مصرف می کنیم؟ اگر همه به هوش آمدن ادامه می دهند، آیا از منابع و فضا خارج می شویم؟ اگر ما به کسانی که به آن نیازی نداریم کمک نمی کنیم، آیا آنها شانس کمتری برای انجام کار دستی سخت تر می کنند، زیرا آنها نمی توانند به عنوان دیگران فکر کنند؟ همه اینها سوالاتی هستند که ذهن شما را به عنوان خواندن ... می خوانند ... همانطور که 50 سال پیش خوانندگان را انجام می دادند. من معتقد هستم که کتاب های آن مانند این هستند که به شکل امروز آمریکا تبدیل شده اند - برخی از چیزهای بزرگ از آن بیرون آمده اند، اما بعضی از چیزهای مضر و بالقوه خطرناک از آن بیرون آمده اند. اگرچه قصد ندارد افراد را به بخش ها و گروه ها تقسیم کند، این چیزی است که اتفاق می افتد. گفتم نویسنده و داستان به من مربوط می شود، به سادگی سعی می کنم به یک دیدگاه بگویم، و سپس گفتگو و آموزش و پرورش به این خط میانی حرکت می کند تا حرکت کند. هنگامی که شما در مورد ماوس فکر می کنید، شما عشق، گناه، ترس، درد دارید. وقتی چارلی را می بینید، تعجب می کنید ... با آینده نژاد ما چه اتفاقی می افتد؟ یک مقایسه عالی و متناسب با جنبه های مختلف زندگی و بشریت است. دوست دارم دوباره این را بخوانم که بیش از 20 سال است ... فقط برای دیدن اینکه آیا احساس من متفاوت است. اما من قطعا آن چیزی را که افرادی که از خواندن لذت می برند فکر می کنم باید فرصت داشته باشند. آن را وسیع تر از آنچه مردم فکر می کنند باید انجام شود برای کمک به دیگران، به عنوان مخالف به آنچه که تصمیم درست برای نفع آن فرد است. درباره من برای کسانی که برای من جدید و یا بررسی های من ... chees scoop: من بخوانید A LOT. من نوشتم. و حالا من چند تا وبلاگ دارم ابتدا مرور کتاب به Goodreads می رود، و سپس آن را در وبلاگ من در وردپرس در https://thisismytruthnow.com ارسال می کنم، جایی که شما همچنین می توانید تلویزیون \u0026 amp؛ بررسی های فیلم، چالش روزانه 365 روزه و درخشان و تعداد زیادی از وبلاگ نویسی در مورد مکان های مورد بازدید در سراسر جهان. و شما می توانید تمام پروفایل های رسانه های اجتماعی من برای پیدا کردن جزئیات در مورد کسانی که / چه / زمانی / جایی و تصاویر من. نظر بدهید و به من اطلاع دهید که شما فکر می کنید. رای در نظر سنجی و رتبه بندی. متشکرم برای متوقف کردن

مشاهده لینک اصلی
من برای اولین بار در سراسر گل برای الجنرون به عنوان یک داستان کوتاه در یک مجموعه علمی تخیلی بسیاری از سالها پیش آمد. به نظر می رسد داستان کمی لذت بخش و دلپذیر است. تا سال 1966، نویسنده دانیل کیئس داستان خود را در این رمان کامل، برنده مشترک جایزه نبولای سال برای بهترین رمان علمی تخیلی توسعه داده بود. این نقطه عطفی در کار حرفه ای Daniel Keyes بود. او علاوه بر نگارش مقالات، چندین کتاب علمی تخیلی دیگر را نیز به چاپ رسانده است. اما گل های کلاسیک الجنرون بیش از پنج میلیون نسخه فروخته است و از زمان انتشار اصلی آن تاکنون چاپ نشده است. داستان های علمی تخیلی دانیل کیئیس در طی دهه 1950 به طور متناوب منتشر شد، پیش از اینکه او به عنوان ویراستار داستان در داستان علمی تخیلی Marvel تبدیل شود. او همچنین به عنوان یک معلم دبیرستان برای بزرگسالان معلول رشد کرده است. این دو تجربه به شاهکار، Flowers for Algernon منجر شد. دانیل کیئس گفت که این ایده برای داستان او را در حالی که منتظر یک قطار بزرگ بود تا او را از دانشگاه بروکلین به دانشگاه نیویورک در سال 1945 منتقل کند، نوشت: من فکر کردم: آموزش من در حال رانندگی بین من است و افرادی که من دوست دارم و سپس من تعجب کردم: چه اتفاقی می افتد اگر امکان افزایش اطلاعات شخصی وجود داشته باشد؟ بهترین داستان های گمانهزنی از یک ایده ساده شروع می شود: @ اگر چه @ این چنین داستان است. این نیازی به دنیای بیگانه، swashbucklers های کهکشانی، هیولاها با چشم و یا تکنولوژی سفارشی پیچیده نیست. این دنیای سخت Sci Fi نیست، بلکه تمرکز بر علم و جنبه های غیر انسانی دیگر جهان است. به نظر می رسد مثل تمام داستان های علمی تخیلی کلاسیک محدودیت های ژانر را فراتر گذاشته است. این تم های انسانی انسانی مانند ماهیت هوش، ماهیت احساسات و نحوه ارتباط آنها با یکدیگر را بررسی می کند. حتی عمل جراحی تقویت کننده هوش، به جز ذکر مختصری از عملکرد مغز و وضعیت ژنتیکی نادر فنیلکتونوری، دقیق نیست، به منظور افزودن قابلیت اعتماد به توانایی های فکری راوی راوی، جزئیات جراحی دقیق نیست. این داستان از نقطه نظر یک مرد سی و دو ساله است که به عنوان یک IQ از 68 مورد ارزیابی شده است. راوی، چارلی گوردون، در شیرینی Donner در شهر نیویورک به عنوان یک نگهبان و زایمان پسر. او می نویسد که او، @ reely wanted to lern آن را حتی بیشتر از آن که حتی دقیق تر نیز می دانند، حتی پس از آن من - تمام زندگی ام را به هوشمندی و نه غم انگیز می کشم. او معلم آلیس Kinnian، که درBeekman کار می کند مرکز کالج بزرگسالان عقب مانده @، انگیزه قوی و میل خود را برای یادگیری را به رسمیت می شناسد. او به عنوان یک نامزد بالقوه برای انجام جراحی تجربی طراحی شده تا هوش خود را ارتقاء دهد. تیمی از محققان دانشگاه قبلا این آزمایش را با موفقیت انجام دادند در آزمایشگاه موس الجنرون. چارلی تعدادی از تست ها را شامل می شود که شامل مقایسه با الجنرون می شود تا نشان دهد که چگونه می تواند یک پیچ و تاب را حل کند. این بخشی از کتاب تن را برای طنز ملایم است که باید دنبال کند. چارلی تست ها را با شفافیت کودکانه و ناسازگاری با حروف الفبا گزارش می دهد. او تصور ندارد؛ هیچ توانایی برای اختراع مدیران این آزمایش، دکتر استراوس و پروفسور نمور، موافق هستند که چارلی انتخاب خوبی است و از چارلی می خواهد تا مجله را نگه دارد. \"استیوس می گوید من چیزهایی را که من فکر می کنم و یادآوری و تمسخر می گذارم، به من می بخشم از آن به بعد \". کل داستان Flowers for Algernon از این مجموعه\" گزارش های پیشرفت \"تشکیل شده است که چارلی در خاطرات خود می نویسد. چارلی خوشحال و هیجان زده است، علیرغم این که دانشمندان هشدار دادند، شما می دانید چارلی نمی داند چطور این آزمایش را بر روی pepul بسوزانید، زیرا ما آن را تا کنون آزمایش کردیم. در این مرحله خواننده متوجه می شود که نه تنها ما خواهد بود قادر به پیش بینی پیشرفت چارلیز با تماشای هوش مصنوعی الجنونز، اما ما قادر خواهیم بود آن را با محتوا و صلاحیت زبان شناسی مجله چارلیز بیاموزیم. این یک دستگاه درخشان الهام بخش از دانیل کیئس است. معلم چارلیز آلیس همچنان به کمک او در بهبود املا و دستور زبانش ادامه می دهد و به شدت از کتاب های بزرگسالان خواسته است تا دانش خود را از طیف وسیعی از زمینه های علمی پر کند. پیشرفت او در ابتدا آهسته است، اما درک او از زمان خواندن خویش شتاب می گیرد، لذت بردن از دانش و درک جدید خود را پیدا می کند، @ این زیبایی، عشق و حقیقت است که همه در یک رول قرار دارند. این شادی است. @ داستان به دنبال وقایع در آزمایشگاه و رویدادهای زندگی شخصی چارلیز است. واضح است که صاحب نانوایی به چارلی خوشامد می گوید که او را در کار نگه دارد و این واقعا یک عمل خیرخواهانه است. همکاران او اغلب او را سرگرم کننده و خجالت می کشند. چارلی، از سوی دیگر، همیشه آنها را به عنوان دوستان واقعی خود خوانده است. تحقق این موضوع که آنچه که او به عنوان جوک های مشترک به آن فکر می کند، عصبانی است و او یک سهام خنده دار است که برای او بسیار مضر است. ما احساس می کنیم که او از طریق رکورد وفاداری او، من قبل از اینکه Joe و Frank و دیگران دوست داشتم که من را در اطراف فقط می دانستند ...

مشاهده لینک اصلی
@ دیوار بین مردم در اینجا نازک است، و اگر من گوش دادن بی سر و صدا، من می شنوم که چه اتفاقی می افتد. گرینویچ روستای مانند این است. نه فقط نزدیک بودن - چون من در عجله در یک آسانسور شلوغ و یا در مترو احساس نمی کنم - اما در یک شب گرم، زمانی که همه از پیاده روی یا نشستن در تئاتر است، شگفت انگیز است، و برای یک لحظه برس در مقابل کسی است و رابطه بین شاخه و تنه و ریشه عمیق را درک می کند. در چنین لحظاتی، گوشت من نازک و تنگ است و گرسنگی غیرقابل تحمل بخشی از آن است که من را به جستجو در گوشه های تاریک و خیابان های کور در شب تبدیل می کند. @ این کتاب کاملا باید خوانده شود! من آن را در لیست من بود برای خواندن به مدت زمان بسیار، نه به این دلیل که من فکر کردم این فوق العاده خواهد بود، اما چون من خودم فکر کردم که در اینجا یک کتاب تقریبا هر کس خوانده است و به نحوی من نیست. خوب، با پایان دادن به این شاهکار، باید بگویم وای! - گل برای الجنرون واقعا باور نکردنی است. بنابراین احساس فکری و تقریبا احساسی غرقهآمیز، واقعا احساس میکنم که این رمان درباره عشق، بشریت و اهداف و جایگاه ما در جهان است. Flowers for Algernon به عنوانyoung adult @ و @ science sciences fiction دسته بندی شده است، قطعا نه فقط برای بزرگسالان جوان و نه رمان علمی تخیلی در معنای معمول (بدون سفر فضایی و موجودات دیگر در این صفحات)، بلکه به جای آن یک رمان که فقط در خارج از جعبه داستان واقعی واقع می شود. این فقط فراتر از مرزهایی است که ما در علوم و پزشکی انجام داده ایم. چارلی گوردون یک مرد جوان با یک قاتل است. از 68 سالگی او در یک کارخانه نانوایی کار می کند که کارهای زندان را انجام می دهد و درس های خواندن و نوشتن را یاد می گیرد. او یک فرد شاد است، احساس می کند که دوستهای زیادی دارد، و همچنین رانده شده است که به مردم توصیه کند و خود را باهوش تر کند. با توجه به خانواده اش، مخصوصا مادرش، بسیاری از اندیشه ها و اقدامات چارلیس در سراسر کتاب، توسط فرزند خود کنار گذاشته شده است، نتیجه آن است که چگونه او به عنوان یک کودک رفتار و تجاوز کرد و تمایل خود را به عنوان یک فرد @ normal @ در نظر گرفت. در حقیقت، بسیاری از این کتاب باعث می شود خواننده فکر کند که هر یک از ما حق دارد که بدون توجه به نقایص یا اختلافات خود، با شأن و احترام برخورد شود. هنگامی که فرصتی برای افزایش هوش خود را با یک روش قبلا تنها در حیوانات آزمایش شده است، چارلی پرش در این شانس نادر است. کارشناسان با اعتماد به نفس در نتایج مثبت خود با یک موش به نام الجنرون، آمادگی خود را برای اولین گام با این جراحی تجربی در انسان آماده می کنند و موافقند که چارلی نامزد ایده آل است. @دکتر. استراوس گفت من چیزهایی را که خیلی خوب بود، داشتم. او گفت من موتور رانندگی خوبی دارم. من هرگز نمی دانستم که این را داشتم. من احساس خوبی داشتم، وقتی او گفت: هیچ کس با چشم Q از 68 تا به حال چیزی که من مانند آن بود. من نمی دانم آن چه است و یا جایی که من آن را دریافت کردم، اما او گفت الجنرون نیز آن را داشته است. @ در اینجا نیز می توانیم ببینیم چارلیس باید خانواده اش را برآورده کند، حتی اکنون که دیگر بخشی از زندگی اش نیست: @ اگر اپراشون می خندد و من هوشمندانه می توانم ملاقات کنم تا مادر و پدر و خواهرم را پیدا کنم و آنها را نشان بدهم. پسر جیغ می کشند که آنها را به زحمت می اندازند تا من را مثل من و خواهرم ببینند. @ پس از جراحی موفقیت آمیز، چارلی واقعا درک می کند؛ او در نهایت افرادی را که به این دستاوردهای پزشکی و علمی دست یافته اند، پیشی می گیرد. اما با هوش، چارلی با خاطرات پنهانی و غالبا دردناک مواجه است، آگاهی از رفتار واقعی انسان و مبارزه با تمایل خود را نسبت به احساس تنهایی. Intelligence یکی از بزرگترین هدایای انسانی است. اما اغلب جستوجو برای دانش، جستجو را برای عشق محروم می کند. @ چارلی از یک مرد جوان مبتلا به اختلال روانی و روحانی با دوستان زیادی (هر چند برخی از این دوستان در واقع او را خنده می گیرند) به یک مرد درخشان که هوش خود را و نگرش برتري او را از آن دسته از دوستان جدا مي کند. با وجود نارسایی اش، I.Q. همانطور که رمان در قالب یادداشت نوشته شده است، خواننده به افکار درونی ترین چارلیز در طول سفر خود علاقه مند است و من کاملا از احساسات چارلیس استفاده کردم. من با هیجان و هیجان، خوشحال، روشن، ناراحت، سردرگم و دلهره همراه با چارلی احساس گریه کردم. چارلی شروع به درک چیزی بسیار حیاتی در مورد طبیعت انسانی می کند: من می توانم ببینم که عشق فیزیکی مهم است ... جهان منفجر شد، هر ذره دور از آینده، ما را به فضای تاریک و تنها، ما را ابدی از یکدیگر جدا می کند - کودک خارج از رحم، دوست دور از دوست، در حال حرکت از یکدیگر، هر کدام از مسیر خود را به سمت هدف جعبه مرگ انفرادی. اما این مقیاس، مقابله و نگهداری بود. همانطور که زمانی که مردان برای جلوگیری از اینکه در کنار کلاچ طوفان در کنار یکدیگر قرار می گیرند، دست از مقاومت در برابر خراب شدن جدا می شوند، بنابراین بدن ما یک پیوند را در زنجیره انسانی متصل می کند که ما را به هیچ وجه جابجا نمی کند. هنگامی که متوجه شد قبل از عمل جراحی او حتی برخی از دانشمندان به عنوان یک انسان شناخته نمی شد ...

مشاهده لینک اصلی
برای اولین بار دانیل کایز گل را برای الجنرون در دبیرستان خواندم. در آن زمان، من هیچ تصوری از آن را چنین رمان پیشگام بود. چند سال بعد دوباره آن را خواند، من تعجب نکردم که قدرتمند است، اما من از این که چطور داستان کامل است شگفت زده شده ام. قسمت هایی از داستان که در تمام این سال ها با من درگیر بود: باور چارلیز که زندگی او بهتر خواهد بود اگر او به نوعی بیشتر هوشمندانه و دلایل بازگشت او به وضعیت سابق خود وجود دارد. این دشوار است که بگویم چرا این رگرسیون باید خیلی دلهره آور باشد. Wasnt چارلی قادر به تجربه زندگی است که به نوعی فراتر از توانایی های خود (مانند لتر بارکلی در ستاره دنباله دار نسل بعدی Nth درجه) وجود دارد؟ حتی اگر هوش تازه اش نتواند بلند شود، چه مدت هر یک از ما در پتانسیل کامل خود زندگی می کنیم؟ چارلی ها پس از به دست آوردن اطلاعات، از خاطرات و روابطی که او را تشکیل می دهند احیا می کند، چارلی را مانند یک شخصیت واقعی احساس می کند، که به رغم شانس، ما به دنبال آن هستیم.

مشاهده لینک اصلی
این کتاب در دید ساده پنهان شده است. به معنای این بود که من متوجه شدم که اکثر دوستان Goodread من قبلا کتابی را که قبلا هرگز از آن شنیده بود خواندم. اگر اشتباه کنم، تصحیح میکنم، اما متاسفانه این یک دبیرستان لازم برای بسیاری بود. یکی از بازنگری هایی که از نسخه ی کوتاه شده ای که در مدرسه خواند اشاره کرد که تمام بیت های جنسی را بریده است. چه شرم آور من ممکن است دیر وارد شوم، اما حداقل این بدان معناست که من به نسخه خام معرفی شد. تحقیق درباره یک مرد 32 ساله که برای اولین بار در زندگی خود برای برقراری ارتباط از نظر جسمانی به زنان درگیر بود، روشنگری بود و کاملا غیرقابل انکار بود. همچنین روشن شد که چگونه شخصیت نمی تواند از تنهایی او فرار کند. در هر دو حد توانایی های فکری او، از عقب افتادگی (استفاده از اصطلاح از کتاب) به نبوغ، او از کسانی که در اطراف او بیگانه بود - هر چند به دلایل مختلف که قلب من را با این حال شکست. این اکتشاف یک نابغه اجتماعی بی معنا واقعا با من مخالفت کرد. من در طول تحصیلاتم و برخی از افراد هوشمند را از طریق شوهرم ملاقات کردم. و من تا آنجا که می توانم چند نفر از آنها نابغه بالقوه را فراخوانی کنم. و برخی از آنها عجیب و غریب است. یکی از آنها به طور خاص بیرون می آید. بیایید نام او را چددار بدانیم. هر زمان که همکارانم می شنیدند که می خواهند برای یک بورس تحصیلی درخواست بدهند، همه ما می میرند، چون به این معناست که ما شانس نداریم. ما می توانیم در میان خودمان و برخی از افراد بیگانه، اما نه چدور، رقابت کنیم. او همه چیز را به دست آورد. (من با افتخار می گویم که فقط یکبار من یک بورس تحصیلی را به دست آوردم که او نیز آنرا اعمال کرد. خوب، ما هر دو آن را به دست آوردیم. آنها نمی توانستند بین توانایی های تحلیلی و فریب من تصمیم بگیرند، بنابراین پول اضافی را به ما دادند تا هر دو بورس تحصیلی من فکر کردم در مورد مجرم بودن این است که آنها به من \"أرثی\" اشاره کردند - اما من تصمیم گرفتم فقط پول بگیرم و اجرا کنم.) مدتها بود که من با چهره ها، شماره ها، نمودار ها، معادلات، نمودار ها، قوانین، طرح ها اما نگاه کردن به عقب، می بینم که او تا حدودی به لحاظ اجتماعی به چالش کشیده شد. نگه داشتن دست ها آرام و آرام نبود. دست نگه داشتن یک آزمایش در مورد کارآمد ترین راه برای اتصال انگشتان با همو sapiens همکار است. او نتوانسته بود اسرار کوچک را نگه دارد. خنده با او ممکن است دشوار باشد هنگامی که شما گروه کوچکی از گروه های دوست داشتنی اما دوری را از هم جدا کردید، او آسیب پذیر بود و سخت به برقراری ارتباط با بقیه جهان که در باینری صحبت نمی کرد، سخت است. چرا، آه چرا، آیا می خواستم او را خیلی بد بدانم؟ کیتز به من خرده گرفت که چطور می توانست برای چدر و همکارانش باشد. آنقدر مزاحم برای آنها باید دائما آن را خراب کند تا با مردم عادی صحبت کند. (همچنین اکنون شلدون کوپر از نمایش تلویزیونی \"The Big Bang Theory\" به نظر می رسد شلدون کوپر است.) بنابراین، چطور کیتز این تصویر را به تصویر می کشد، جرات می گویم، به دلیل سوپر هوشمند بودن، وجود دارد. و کیتز آنجا نبود. او بسیاری از موضوعات عمیق دیگر را در این کتاب کوتاه مباحثه: * درمان ضعف های ذهنی، * هدر رفتن از درخشندگی به دلیل اعتیاد، * خلط غرور، * سردرگمی مردم در هنگام تغییر دیگران و * اخلاق از دست دادن با کسی مغز شما و با وجود همه اینها، این کتاب بسیار قابل خواندن و تحسین آمیز است. این مدت طول نمی کشد تا این یکی را بخواند، اما به مرور زمان آن را پردازش می کند.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب گل هایی به یاد آلجرنون


 کتاب کشتن مرغ مینا
 کتاب اگر بمانم
 کتاب خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت
 کتاب غرش ماده شیر
 کتاب مجموعه ناهمتا
 کتاب آسوده از جنگ